خرید بک لینک
الان در محل کار نشستم و دارم درباره روابط ايران و بريتانيا مطلب مي خوانم. يادم به آناهيتا و عماد افتاد. امروز از مدرسه زنگ زدن و گفتن حال دخترم خوب نيست.دچار گرفتگي عضلات کمر شده بود.منم زنگ زدم به بابا و با هم رفتيم آناهيتا رو برديم خونه . هر چي گشتيم دفترچه اش رو پيدا نکرديم که ببريمش دکتر. نهايتا باباش يادش اومد که دفترچه اداره اس. تصميم گرفتيم برگرديم اداره و بعد از اداره ببريمش دکتر.

عماد هم امروز امتحان ادبيات داشت. اميدوارم موفق باشه . من واقعا به عماد و آنا افتخار مي کنم که مستقلا براي پيشرفت تحصيلي شون تلاش مي کن. اميدوار هستم که خودم هم بتونم بيشتر و بهتر بهشون کمک کنم.

يارب آن نوگل خندان که سپردي به منش

مي سپارم به تو از دست حسود چمنش

برچسب: نویسنده: هستی رضایی تاريخ: سه شنبه 28 مرداد 1399 ساعت: 0:27

صفحه بندی